X
تبلیغات
شعر کوتاه من

شعر کوتاه من

http://fatemeh-ramezani.blogfa.com

شعر شماره شانزده

تو

پیراهن درمی آوری،

من

زنبور شدنم را جشن می گیرم.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره پانزده

در،

قفل می شود

وچشم آبی که آنقدرها زیبا بود،

ترسناک.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره چهارده

تمام بود

جنگِ طولانی،تمام بود؛

عقب می رویم

عقب تر،

سنگین ترین تلفات را می دهیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره سیزده

این شهر از گرگ پُر است،

والبته

آدم هایی که برایشان اِسپند دود کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره دوازده

زمین،

مین

مین

مین...،

سرزمین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره یازده

زمین می چرخد

با قانون جاذبه اش،

زمین می چرخد

با این همه اتفاق که در حال افتادن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره ده

جنگ تمام شد

جنگ تمام شد؛

ما در مخفی گاه

هنوز،

به شمارش گلوله مشغولیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره نه

دکترها می گویند؛

به زودی پایم را قطع می کنند

فقط برای آنکه یکبار،

لب تو را بوسیدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره هشت

سرگرم بازی اند،

کودک سیاه با جمجمه

کودک سفید

در بازی جمجمه.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره هفت

از زمین دور می شوم

وبه تو نزدیک تر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره شش

شهرها بمباران شده اند

هواپیماها سقوط می کنند

طوفان

سیل

زلزله

نسل کشی

ما به احترام کشته شدگان،

فقط یک دقیقه سکوت می کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره پنج

چشم آبی

جنگ

کلاه آبی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره چهار

مرزها را ما نکشیده ایم

ما فقط

نقشه عبور از آن را می کشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره سه

انگشت من

علامت پیروزی گرفته است،

انگشت تو

ماشه را.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره دو

نمی توانم

رباعی برای قشنگی تو بگویم

دو بیت کم آورده ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  | 

شعر شماره یک

سربازی فراری ام

دراین جنگ های پیاپی،

می دوم

می دوم

و تفنگ یی همیشه پشت سرم،با من است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت   توسط فاطمه رمضانی  |